خرید بک لینک

يا ناصِرَ الْأَوْلِيَاء

یادم هست بعد از اتفاقات هشتاد و هشت، اعظم یک پست گذاشت که جدا نشویم و اینها. خیلی از ما وبلاگ نویس ها قبل و بعد انتخابات حرف هایی زده بودیم و بخشی از رویکردمان رو شده بود. یادم هست خاطره ای از سالهای دانشگاه و یک انتخابات دیگر و افتادن اختلاف بین دوستانش تعریف کرده بود و بعد اسم چند نفر را برده بود و خواسته بود که نگذاریم دوستی ها بمیرند.
یادم هست با همۀ فشارهای آن روزها و اذیت شدن ها و اختلاف فضاها و عقایدی که با دوستان بود، سعی کردیم جانب انصاف بگیریم و حریم و حرمت دوستی نگه داریم و مسائل را با هم قاطی نکنیم.
من هنوز هم همینطورم، یعنی سعی میکنم که باشم. به نظرم نمی ارزد خیلی از دوستی ها را (آن هم خاطره دارها و آنهایی که سلایق و عقاید مشترک را هنوز دارند) انقدر راحت کنار بگذاریم.
هر کداممان بنا به داده هایی که گرفته ایم، محیط هایی که در آن ها بوده ایم و تعامل داشته ایم، اولویت ها و ارزش هایمان، ملاک هایی داریم که گمان میکنیم درست تر هستند که دلمان میخواهد اتفاق بیافتد و باید حواسمان باشد که همۀ آنها که خلاف ما فکر میکنند، لزوما مغرض یا سودجو یا ... (هر صفت دیگری که گاهی به طرف مقابل می چسبانیم) نیستند.
به گمانم ناراحتی ها، عصبانیت ها، فشارها، دغدغه های هر طرف میتواند قابل درک باشد، و اگر از حد ادب و اخلاق خارج نشویم، و انقدر گمان بد نسبت به تمام نفرات مقابل نداشته باشیم و شنونده باشیم و برچسب نزنیم و ...، بشود که بتوانیم کنار هم دنیای خوب تری را بسازیم، بدون کینه و بددلی. تلاش برای ساختن و بهتر بودن و بهتر زیستن...


* چرا گفتم؟! از بس که توی فضای کامنت ها و نوت ها، بددلی ها و گارد گرفتن ها نسبت به هم را دیدم. بین همفکرها حتی. کسانی که فکر میکردم با هم خوبند و ... . حس بدی به من میدهد :/

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 23:59 توسط نجوا |

برچسب: نویسنده: حمید یوسفی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 20:42

صفحه بندی