خرید بک لینک

يا مَنيعُ


وسط مجلس و روضه، طاقتش طاق شده بود. توان شنیدنش نبود. دستش را گذاشته بود روی گوش که کمتر بشنود. تندتند برای خودش میگفت: «نخون حاج آقا! نخون! تو رو خدا!» هی تکرار میکرد: «نه! نباید واقعیت داشته باشه. كاش دروغ باشه...» هرچند میدونست که بوده، اما چه طور؟ نفس ش حتی از مرور نصفه و نیمه ی صحنه ها تنگ میومد و بالا نمیومد. اینجاها بود که شروع کرد زمزمه کردن که: «تو را طاقت نباشد از شنیدن....شنیدن کی بود مانند دیدن؟»

.
آخ. امان از دل زینب... امان از دل حسین... امان از دل زهرا... امان از دل صاحب الزمان
آجرک الله؛ بقیة الله...

.
.
.

* عنوان از اینجا

* فهمیده ام از اشک های جاری خویش ... این روضه ها بر سنگ هم تأثیر دارد (محسن حنیفی)

* امتحان کردم ببینم سنگ میفهمد تو را ... از تو گفتم با دلم، کوتاه آمد، گریه کرد (کاظم بهمنی)

* در ادامه مطلب راجع به گریه بر اباعبدالله مطالبی اضافه میکنم. اگر عمری بود، سال بعد، پست جداگانه ای شود وگرنه بماند به عنوان مجموعه ای.


برچسبها: یا اباعبدالله

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آبان ۱۳۹۳ساعت 18:10 توسط نجوا| |

برچسب: نویسنده: حمید یوسفی تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 21:54

صفحه بندی