یا مُقَدّرَ النّور
کلی زحمت مان را کشید. ییست و سه سال. شبانه روز.
از خودمان برای خودمان دلسوزتر بود. که رنج های ما برایش سخت بود... خودش را برای هدایتِ ما به آب و آتش میزد. آنقدر توی راه ِ هدایتِ مان سختی کشید که هیچ پیامبری نکشید. خودش گفت: «هيچ پیامبری مثل من اذیت نشد...» اذیت شد اما چیزی نگفت و دست نکشید از هدایتِ ما. از خدا خبر ِ احوال و عاقبت اُمّت ش را گرفته بود، بس که نگران ما بود. بعد دعایمان کرد و از آبرویش خرج ما کرد. خرج ِ اُمّت ش. مهربان و رئوف بود بر ما. جوش ِ هدایتمان را میزد. آنقدر برای گمراهی ما دل میسوزاند و از ایمان نیاوردن ها ناراحت میشد که خدا گفت: «(اینطور) جانت را از اندوه تباه میکنی...»
آمدند که مثلاً اُجرتی! در ازای زحمت ها و پیامبری اش بدهند! گفت: «نمیخواهم!» اصلاً مگر با پول و این چیزها، ازای زحمتش در میآمد؟ خدا گفت: «بگو؛ من هیچ پاداشى از شما بر رسالتم درخواست نمیکنم جز؛ مَوّدت اهل بیتم...».
و موّدت بالاتر از محبّت بود. اما...اما چه کردند؟ با پیامبری که همه چیزش را برای هدایت و رستگاری ما گذاشته بود، چه کردند؟ با اهل بیتِ رسول مهربانی، چه کردند؟
معرفی شان نکرده بود؟ فاطمه را، علی را، حسن و حسین را، نشان نداده بود که؛ «اینها از من اند و من از ایشان»؟ صبح ها سلام ش به خانه ی آن ها نبود؟
نگفته بود: «هرچه ایشان را بیازارد، مرا آزرده، هرچه اندوهگین شان کند، مرا اندوهگین کرده»؟
کسی بود؛ نداند؟ اما چه شد؟ با دخترِ پیامبری که این همه حق گردن ما داشت، با فاطمه اش، با پاره ی تن ش، چه کردند؟ کسی هست که نشنیده باشد سخن رسول را که: «فاطمه پاره ی تن من است، هر کس او را غضبناک کند، مرا غضبناک کرده»؟
چه کرده اند با فاطمه سلام الله علیها؟
.
.
.
از من نمیآید که شرح قصه ی روزهای بعد از رفتن نَبی -آنچه بر فاطمه سلام الله علیها گذشت- بدهم. نخواهید از دردهای علی علیه السلام، از آنچه حسن علیه السلام دید، از دست ها و صورت کوچک حسین علیه السلام و لحظات خداحافظی بگویم. من هیج ندارم بگویم. بس که هر گوشه اش یک قصه ی مفصل است. بس که سنگین است و من خودم توان کامل شنیدن ش را هم ندارم.
فقط اینکه مصیبت سنگین بود... خیلی بد کردند. همه ی آنچه نباید. که اگر توصیه ها به جای مَوّدَت به بد کردن بود، بیشتر از این نمیتوانستند. خدا لعنت کند آنان را که فاطمه سلام الله علیها بر آنها خشمگین بود و در آن حال از دنیا رفت....
اللهمَّ العَن أولَ ظالم ظَلمَ حقَّ محمّدٍ و آلِ محمّد....
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 17:26 توسط نجوا| |
برچسب:
نویسنده: حمید یوسفی