خرید بک لینک
این پیچ را که بگذری خواهی دید.. آنقدر در حسرتِ نداشتنت آه کشیده ام که تمام جاده را مه گرفته است!پروانه سراوانیکتاب صبحانه دو نفرهعکس از اینستاگرام barani63 شرح نوشت: قصۀ این دوستی های دنیای مجازی هم قصۀ جالبی ست، رابطه هایی که بین آدم هایی با فاصله های مکانی زیاد، بدون اینکه حتی تصویر هم را دیده باشند، شکل میگیرد و حس های خوبی که وجود دارد....پیش از این راجع به دوست مجازی یادداشتی نوشته بودم که بعدتر دیدم چه قدر توی فضای مجازی دست به دست شده. (اینجا)این پست هم تقدیم میشه به یکی از این دوستانادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حمید یوسفی تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 1:42

يا مَنْ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينفکرش را بکن زمانه عوض شده بود، برعکس زمانه امیرالمؤمنین که خود حضرت میفرمود: از من بپرسید قبل از اینکه از دستم بدید... سَلونی قَبلَ اَن تَفقِدونی فَإنّی بِطُرُق السّماء أعلَم مِنّی بِطُرُق الأرض... اما دریغ از سؤالی کارگشا و عطش بهره مندی ای....فکرش را بکن زمانه عوض شده بود و علم و علم آموزی وجهی پیدا کرده بود که لقب امام پنجم مان شد باقرالعلوم؛ شکافندۀ علم ها...فکرش را بکن یک روزی هم امام ما ظهور میکند و پرده ها کنار میرود و علم به اعلی درجه اش میرسد و این هادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حمید یوسفی تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 1:42

يا رَبَّ الصِّدِّيقِينَ وَ الْأَخْيار خبر از شوق به افلاک سراسیمه رسید تا که این نیمۀ توحید به آن نیمه رسید علی و فاطمه در سایۀ هم، فکر کنید شانه در شانه دو تا کعبۀ یکدست سفید عشق تا قبل همین واقعه مصداق نداشت ساز و آواز خدا گوشۀ عشّاق نداشت کوچه آذین شده در همهمه آرام آرام تا قدم رنجه کند فاطمه آرام آرام فاطمه... فاطمه با رایحۀ گل آمد ناگهان شعر حماسی به تغزّل آمد آسمان با نفسش رنگ دگر پیدا کرد دست او پیرهن نو به تن دنیا کرد ابر مهریۀ او بود که باران آمد

برچسب: نویسنده: حمید یوسفی تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 1:42

يا رَبَّ الصِّدِّيقِينَ وَ الْأَخْيار خبر از شوق به افلاک سراسیمه رسیدتا که این نیمۀ توحید به آن نیمه رسید علی و فاطمه در
يا شافِيَ مَنِ اسْتَشْفاه چهارشنبه بعدازظهر بود که زنگ زدم به مامان که؛ «اگه کسی نیست پیش آقاجون بمونه، من میتونم بمونم». دیدم استقبال کردن و گفتن: «پس اگه میتونی، زنگ بزن به بابات و هماهنگ کن، دارن مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حمید یوسفی تاريخ: جمعه 23 آذر 1397 ساعت: 4:37

يا نِعْمَ الْحَبِيب این پیچ را که بگذری خواهی دید.. آنقدر در حسرتِ نداشتنت آه کشیده ام که تمام جاده را مه گرفته است! پروانه سراوانیکادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حمید یوسفی تاريخ: جمعه 23 آذر 1397 ساعت: 4:37

يا مَنْ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِين فکرش را بکن زمانه عوض شده بود، برعکس زمانه امیرالمؤمنین که خود حضرت میفرمود: از من بپرسید قبل از اینکه از دستم بدید... سَلونی قَبلَ اَن تَفقِدونی فَإنّی بِطُرُق اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حمید یوسفی تاريخ: جمعه 23 آذر 1397 ساعت: 4:37

"هذا من فضل ربی"
فکر کرده بودم، سر درِ خانه ام باید این را بنویسم،
حالا این وبلاگ و این نفسی که می آید و می رود و میگذارد اینجا باشم و بنویسم، همه از فضل خدایم است... باشد که در رضای او هم نوشته شود.
.
قصه اين آغازهاى با اسامى خداوند هم در اولين يادداشت آمده.

برچسب: نویسنده: حمید یوسفی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 20:42

يا مَنْ لا يُقَلِّبُ الْقُلُوبَ إِلا هُو نشسته بودیم و با هم غصه میخوردیم. غصۀ دل های مردم زمانه و مملکتمان را که انقدر پر از کینه و تنفر شده.میگفتم: "فکرشو کن پیامبر ما وقتی اومدن، دل های مردم رو به هم نزدیک و نزدیک تر کردن، مردمِ جاهلیتی که پر از کینه و دشمنی بودن نسبت به هم، شدن برادر، شدن دوستادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حمید یوسفی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 20:42

يا ناصِرَ الْأَوْلِيَاء یادم هست بعد از اتفاقات هشتاد و هشت، اعظم یک پست گذاشت که جدا نشویم و اینها. خیلی از ما وبلاگ نویس ها قبل و بعد انتخابات حرف هایی زده بودیم و بخشی از رویکردمان رو شده بود. یادم هست خاطره ای از سالهای دانشگاه و یک انتخابات دیگر و افتادن اختلاف بین دوستانش تعریف کرده بود و بعدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حمید یوسفی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 20:42

يَا مَنْ أَحْسَنَ كُلَّ شَيْ ءٍ خَلَقَهُ اپیزود اولدو سه ساله بود*، ازش می پرسیدیم: متولد چه ماهی هستی؟ یه بادی به غبغب میانداخت و با همون لحن و ذوق کودکانه و یه افتخار خاصی میگفت: «متولد ماه بهــشتم...»* محمدمهدی؛ قل کوچیکتر اپیزود دومهنوز درست و حسابی به راه رفتن نیافتاده بود، یه روز صبح بلند شدیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حمید یوسفی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 20:42

یا مَنْ لَهُ الصِّفَاتُ الْعُلْیَا یک جای دعای روزهای سه شنبه هست که خیلی دوستش دارم. یعنی خیلی از اوقاتی که رسیده ام و این دعای کوتاهِ حدودِ یک صفحه ای را خوانده ام، به این بند سه جمله ای که رسیده ام، مکث کرده ام و آهسته مرورش کرده ام، شاید محض تأکید بیشتر، شاید چون لزوم ش را بهتر درک کرده ام و بیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حمید یوسفی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 20:42

يا أَحْسَنَ الْخالِقِين به خانه كه بیایی گل ها به استقبالت می آیند به خانه بیا زودتر! * عكس را در یکی از کوچه پس کوچه های منتهی به خانه گرفته بودم.* عنوان هم برگرفته از شعری از فاضل نظری* اسم اصلی گل Ladybanksrose هست که در ایران به "آبشار طلایی" شهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حمید یوسفی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 20:42

یا مُدَبِّرُ روز عیدفطر، بعد از نماز، راه افتادیم. چند ماشین شدیم و انداختیم توی جاده. خانواده ما و خانواده دو تا عمه کوچکترها. من و سه برادر کوچکتر با هم بُر میخوریم توی یک ماشین. دوست دارم با این سه تا بودن رو. بیشتر از بقیه حرفم رو میخونن و حواس شون به خواهر بزرگترشون هست، منم سعی میکنم دوست تر ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حمید یوسفی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 20:42

صفحه بندی